خدایا ، ای سازنده شب و روز ، ای بی نیاز از اما و اگر و هنوز ، ای برازنده ی خاطره انگیز
ترین عشقها ، اگر یک قدم از تو دور شوم ، قلبم سردتر از قطب شمال خواهد شد .
خدایا ، تو از نفسهایم به من نزدیکتری و می دانی که پس فردا در کدام چاه خواهم افتاد
و کدام در به رویم بسته خواهد شد و چه کسی سلامم را جواب نخواهد گفت .
تو می دانی که چه وقت آب و هوای زندگی ام خوب می شود و یا کی سنگپاره های بلا و
اندوه بر سرم باریدن می گیرد ،پس یک لحظه هم مرا تنها مگذار و دیدن سپیده دم را از من
دریغ مدار !
خدایا ،ای آنکه هیچ کس شبیه تو نیست و زیبایی گسترده تو در بالهای متوازن و رنگا رنگ
پروانه ها و سوسو ی ستاره های خوشبخت و آواز های نرم زنجره ها پیداست ، از تو
می خواهم چشم بر زشتی هایم فرو بندی و از اینکه باغ های آباد فطرتم به غارت رفته
است ، بر من خرده نگیری !
خدایا ، نه سر گردان جاده ی سرنوشتم و نه در جستجوی بهشتم ، بلکه منتظرم کسی
بیاید و مهربانانه آسمان را بشکافد و تو را واضح تر از امروز به من نشان دهد و سایه های
شب را از پیراهنم پارک کند .
خدایا ، چراغهایی را که در اعماق درونم مرده اند ، روشن کن و مرا در این سالهای سترون
گناه با ابرهای دست و دلباز آشتی بده !
خدایا ، خورشید های بسیاری را نادیده گرفته ام و از کنار هزاران رود دست نخورده ، بی اعتنا
گذشته ام ، اماّ هرگز نا اُ مید نشده ام ، چون می دانم این خیابا ن مه آلود و دراز که پر از
پرنده و یاسمن است ، هر روز در عطر مهرو محبّت تو غوطه می خورد
و هر گاه توقّف کنم ، از دور به من اشاره می کنی و تالارهای آبی توبه را نشانم می دهی .

